زمان جنگ بود و ما و جبههشدند ایثارگر یک عدّه دیگرزمان صلح و وقت ساختن شدگروه دیگر آنجا برده اند بربه هر نوعی رقم میخورد اوضاعگروه ابن وقت از آن جلوترجوانی بود و عمری بود و امّیدجوانی طی شد و امّید بی برگمانم بود از آغاز اینسانکه ظالم بوده از عادل قوی تر .
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ساعت ۱۲:۱ ب.ظ  توسط احمد یزدانی
|
کرده خزان حمله به دنیای باغغارتی از آن شده گلهای باغسوز هوا موجب ریزش شدهریزش هرساله ی برگای باغگردنه ها پر شده از ابر و مهپرچمی افراشته بالای باغرخت و لباس همه ی شاخه هازرد شد و باعث غوغای باغزاغ زده چهچهه و ساکت استبلبل زیبا شده رسوای باغمیوه پائیزی هرسال باغعلّت تسکین تمنّای باغمزرعه و حاصل کشت همهرفته بکام ننه سرمای باغسوز هوا سردی تا عمق جانمانده بدل حسرت گرمای باغداده خدا دیده ی بینا به ماچشم دل دیدن فردای باغ .
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ساعت ۱۲:۲ ب.ظ  توسط احمد یزدانی
|
مردمی بی دین و آئین و بهابوده از قانون و اجرایش رهاساز ناکوک عدالت دست ظلمصهیونیست حمله ور بر بچّه هاهرکجا شد جنگ و درگیری به پاردّ پائی مانده از آنها به جااهل طغیان از نصیحت دور دوربا همه دشمن چه پیدا یا خفادیده دنیا را چو یک میز قمارانگولک شاهکارشان در هر کجاظالمانی غاصب و بی حیثیتخوانده خود را مجری امر خداخودپسند و راضی از خود با غروربر زمین و بر زمان دست بلا .
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ساعت ۱۲:۳ ب.ظ  توسط احمد یزدانی
|